تبليغاتX
تلخ و شیرین
تلخ و شیرین
نسيم باد صبا دوشم آگهی آورد، که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد

 

مصرف اين ويتامين‌ها موجب شادکامي و خوشبختي مي‌شود، به شما توصيه مي‌کنيم به طور روزانه اين ويتامين‌ها را مصرف کنيد.

ويتامين B1 مخصوص خانمها !
اين نوع ويتامين را خانمهاي محترم مصرف کنند : به همسرتان توجه کنيد
به پاهاي عضلاني، به سين? فراخ و مردانه اش، به لبخند زيبايش، به شانه‌هاي پهنش، به دستان بزرگ و مردانه اش، به چشمان خوش حالتش، به صداي پرطنين اش و به طور کلي به هر ويژگي و صفتي که از او مرد مي‌سازد، توجه کنيد. اغلب مردان دوست دارند که از مردانگي آنها تعريف و تمجيد شود و آنها تشنه ي تعريف و تمجيد شما هستند. وقتي مردي تحسين شود، مايل است به سرعت به آن پاسخ دهد. به او بگوييد که چه همسر با قدرت و خوبي داريد و از اينکه شوهر شماست چقدر خوشحاليد و چقدر خوش اقباليد. به شوهرتان بگوييد او را در همين گونه که هست، دوست داريد و ديگر اينکه او را در دنيا با هيچ مرد ديگري حاضر نيستيد عوض کنيد.

ويتامين A1 مخصوص آقايان !
اين نوع ويتامين را آقايان محترم مصرف کنند : همسرتان را با زنان ديگر مقايسه نکنيد
هيچ موقع خانمتان را با زني ديگر، بويژه مادرتان، زن سابقتان يا نامزد قبلي تان مقايسه نکنيد. هرگز دربار? ساير روابطي که قبلا احتمالا داشته ايد، مشتاقانه و با حسرت حرف نزنيد. با اين اعمال شما عدم امنيت را در جايي که نبايد باشد، ايجاد مي‌کنيد. مردي که مي‌خواهد گذشته را دوباره زنده کند، به سوي دردسر مي‌رود.

به خاطر داشته باشيد همسرتان مي‌خواهد در زندگي شما مقدم ترين فرد باشد. وقتي شما الگويي را مثال مي‌زنيد مانند مادرتان، همسر قبلي تان، دخترخاله تان، آنطور احساس کردن براي او خيلي سخت است. او باور مي‌کند که بايد دقيقا عين آن الگو عمل كرده، و از آن پيروي کند. هر زني دوست دارد بابت توانائيهاي خودش مورد تحسين قرار گيرد. به او اجازه دهيد همان زن شايسته اي باشد که هست. بدانيد که اگر به هر کس آزادي بدهيد که خودش باشد او بهترين فرد مي‌گردد.

ويتامين B2 مخصوص خانمها !
اين نوع ويتامين را خانمهاي محترم مصرف کنند : شوهرتان را بابت کارهايي که انجام مي‌دهد تحسين کنيد
به طور مثال اگر او اتومبيل را تعمير مي‌کند به او بگوييد چقدر خوش اقباليد که همسري را داريد که از استعداد و تواناييهاي مکانيکي تا اين حد بالا برخوردار است. اگر او با بچه‌ها بازي مي‌کند، به او بگوييد بچه‌ها چقدر خوشبختند که پدري چون تو دارند. اگر او اهل ورزش است به او بگوييد چقدر عالي است که مردي با هيکل متناسب داريد و به ورزش کردن اهميت مي‌دهد. اگر او شما را در رفاه گذاشته است به او بگوييد در رؤياهايتان هم نمي‌گنجيد شيو? زندگي را که او برايتان فراهم آورده است داشته باشيد.

ويتامين A2 مخصوص آقايان !
اين نوع ويتامين را آقايان محترم مصرف کنند : عشق خود را نسبت به همسرتان اثبات کنيد
زنها از شما مردها مي‌خواهند، عشق خودتان را به گونه اي محسوس و مملوس نشان دهيد. در واقع، عشق را هر روز و از راههاي کوتاه بايد بر زبان آورد و نشان داد. خريد هديه‌هاي کوچک و تقديم آن به شکلي خوشايند مي‌تواند جالب و زيبا باشد. مثلا شما مي‌توانيد يک بسته شکلات بزرگ بخريد و به آن يادداشتي ضميمه کنيد، بدين مضمون: "تقديم به همسر بي نظيرم که هميشه به من خوبي و عشق مي‌دهد."هديه‌هايي که خانمها دوست دارند شوهرانشان به آنها تقديم کنند بدين قرارند: گل، کارت پستالهاي زيبا همراه با دست خط خودتان، عطر، جواهرات، مجسمه‌هاي زيبا، کيف، لباس، بسته‌هاي شکلات (کاکائو‌هاي تخته اي)، تلفن موبايل، ساعت مچي و اگر خيلي پولداريد ماشين‌هاي مدل بالا!.... اگر امکان پيچيدن هديه نيز وجود دارد، حتما آن را با کادوهاي رنگي زيبا بسته بندي کنيد.

خانمها دوست دارند خودشان بسته بندي‌ها را باز کنند. گرفتن هديه، به زنها احساس با ارزش بودن مي‌دهد و عدم دريافت هديه، اين پيام را براي زن تداعي مي‌کند که شما براي او هيچ ارزشي قائل نيستيد و به او توجهي نداريد و در يک کلام، دوستش نداريد. در مشاوره‌هاي خصوصي مان زماني که با مراجعان صحبت مي‌کنيم و مي‌گوييم که اين تکنيکها را به کار بريد، خانمها مي‌گويند که خيلي دوست داريم دقيقاً شوهرمان اين کارها را برايمان انجام دهد ولي شوهرمان مي‌گويد اين مسخره بازيها و اين بچه بازيها ديگر چيست؟ پس اين لباسهايي که پوشيده ايد چه کسي برايت خريده است؟ يا خرج خانه را چه کسي مي‌کند؟ آقايان، قبول داريم که به طور غيرمستقيم براي خانمتان خرج مي‌کنيد ولي وقتي که او خودش اشاره کند که به چه چيزهايي نياز دارم و با هم برويد بخريد اين روش او را دچار هيجان نمي‌کند. شما زماني مي‌توانيد او را غافلگير کنيد که خودتان بدون اطلاع او، برايش هديه‌هاي مختلف بخريد و در مواقعي که انتظارش را ندارد به او تقديم کنيد. بعضي از مراجعان مرد نيز مي‌گفتند که اين روشها مربوط به دوست پسرها و دوست دخترهاست و زندگي زناشويي فرصتي براي اجراي اين تکنيکها و مسخره بازيها نمي‌گذارد! ولي ما به شما آقايان مي‌گوييم که اين کتاب را دقيقاً براي شماها که فکر مي‌کنيد زندگي چيز ديگري است نوشته ايم، زيرا اگر اين روشها را به کار نبريد يا مرتباً بايد ناله‌ها و شکوه‌هاي همسرتان را بشنويد و يا اينکه خودتان تاوان هزاران مسئله اي را که بعداً برايتان پيش مي‌آيد را بپردازيد!

ويتامين B3 مخصوص خانمها !
اين نوع ويتامين را خانمهاي محترم مصرف کنند : حمامي گرم و نرم برايش آماده کنيد
حمام را تميز و آماده کنيد. حوله ي تميز، صابون خوشبو و شامپوهاي عالي تهيه کنيد، سپس وان حمام را پر از آب گرم و حباب صابون کنيد. از او تقاضا کنيد که استحمامي دلچسب انجام دهد. هنگام استحمام از او با نوشيدنيهاي خوش طعم و موردعلاقه اش پذيرايي کنيد.

ويتامين A3 مخصوص آقايان !
اين نوع ويتامين را آقايان محترم مصرف کنند : زنان نياز به صحبت کردن دارند
شوهري که ياد مي‌گيرد هر روز وقت صرف کند و با زن خود حرف بزند و به صحبتهاي او گوش دهد، قلب او را براي هميشه تسخير مي‌کند. از ديدگاه ما: "اگر خانمها و آقايان روزي20 دقيقه با هم صحبت کنند، درِ طلاق را براي هميشه به روي خودشان مي‌بندند. مردي که نياز زن را براي صحبت کردن ناديده مي‌گيرد، همسري مهربان و عيبجو پيدا خواهد کرد.

وقتي او به شما غُر مي‌زند و لحظه اي آرامتان نمي‌گذارد آنچه در واقع او مي‌گويد اين است: اگر نمي‌توانم با گفتگويي خوب بر تو اثر بگذارم، با مذاکر? نامطبوع اثر خواهم گذاشت چون حتي بگو و مگوها بهتر است پوچي و خلأيي است که وقتي با تو هستم احساس مي‌کنم. آنچه او هر بار مي‌گويند اين است: لطفاً به حرف من گوش بده. مي‌خواهم آنچه را براي من اتفاق افتاده و دربار? آن نگرانم، با تو در ميان بگذارم." در واقع پند يا نصيحت يا راه حلي نمي‌خواهم، فقط مي‌خواهم حرفم را بشنوي و آنچه را مي‌گويم درک کني و به احساس من اهميت دهي."

ويتامين B5 مخصوص خانمها !
اين نوع ويتامين را خانمهاي محترم مصرف کنند : همسرتان را بابت آنچه مي‌گويد تمجيد کنيد
به طور مثال اگر او شوخ طبع است به او بگوييد: شوخ طبعي او را دوست داريد و اين حالت او باعث احساس نشاط شما مي‌گردد. اگر او اهل ريسک و خطر کردن است به او بگوييد: شجاعت او را که پاي هر چه بدان اعتقاد دارد مي‌ايستد، خيلي دوست داريد. اگر او کم حرف است به او بگوييد: چه شنوند? خوبي است و چه نفوذ آرام کننده اي بر شما دارد. اگر او پرحرف است به او بگوييد که روح بخش و گرم کننده مجالس و مهماني‌هاست و چقدر دوست داريد که به سخنانش گوش دهيد. اگر او راستگو و درستکار است به او بگوييد: چه خصيصه‌هاي زيبايي داري و شما اين صفات را خيلي دوست داريد. اگر باوفاست به او بگوييد: چقدر عالي است که مي‌توان به او اعتماد کرد. به طور کلي همه چيز و هر چيزي بايستي به شيو? مثبت مورد توجه قرار گيرد و با تمجيد تفسير شود. هرگز شوهرتان را با مردان ديگر فاميلتان مقايسه نکنيد و مثلاً نگوييد که علي آقا در خانه به همسرش کمک مي‌کند و يا براي زنش خيلي هديه مي‌خرد و خيلي بهتر از تو همسرداري مي‌کند. با انتقاد کردن و مقايسه ي او با ديگران از ميزان صميميت و نفوذ خود بر همسرتان مي‌کاهيد. به ياد داشته باشيد که هيچ کس از انتقاد خوشش نمي‌آيد حتي شما!

ويتامين A5 مخصوص آقايان !
اين نوع ويتامين را آقايان محترم مصرف کننده : شام بخريد و به خانه بياوريد
يکي از روشهايي که مي‌توانيد خانمتان را غافلگير کنيد اين است که بعضي از روزها پس از آنکه به محل کارتان رفتيد به همسرتان تلفن بزنيد و پس از خوش و بش کردن با وي، بگوئيد: عزيزم نگران تهيه شام نباش، زيرا من موقع برگشت شام مي‌خرم و به خانه مي‌آورم.

ويتامين B6 مخصوص خانمها !
اين نوع ويتامين را خانمهاي محترم مصرف کنند : با کاغذهاي پشت چسب دار حرف خود را بزنيد
اين نوع کاغذهاي کوچک پشت چسب دار را مي‌توانيد از فروشگاههاي بزرگ يا مغازه‌هاي لوازم تحريري خريداري کنيد. سپس يادداشتهاي خود را در جاهايي که اصلاً احتمالش را نمي‌دهد بچسبانيد، به طوري که وقتي صبح آماد? رفتن به محل کارش مي‌شود ببينيد. به طور مثال اين نوشته‌ها را مي‌توانيد بر روي کيف دستي او، بر روي داشبرد اتومبيلش و يا روي درب يخچال و فريزر بچسبانيد و در همه ي آنها بنويسيد که به نظرتان او چقدر عالي و قدرتمند و دوست داشتني است و چقدر از اينکه همسر او هستيد احساس خوشحالي و شادماني داريد و در نهايت چقدر او را دوستش داريد.


نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط بهار

 

بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد .
 
قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه اي به نام لبخند گرد آوري كرده است .
 
در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :
 
"مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم .
 
از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود .
 
فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم .
 
در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .
 
پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش "
 
او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند .
 
چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.
 
يك لبخند زندگي مرا نجات داد!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط بهار

 

دوستت دارم

دوستت دارم
می‌بارم بر لبان ِ تو

دوسِت دارم

دوستت دارم

دوسِت دارم

دوسِت دارم دوسِت دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم
قدِ تموم ِ آدما
قدِ تموم ِ عاشقا

دل بردی و پنهون شدی
دل بردی و پنهون شدی
از من چرا ای بی وفا
از من چرا
از من چرا

دوسِت دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم
دوسِت دارم
قدِ تموم ِ آدما

دوسِت دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم
دوسِت دارم
قدِ تموم ِ عاشقا


عاشق شدم عاشق شدم
عاشق شدم عاشق شدم
از چشم ِ من پنهون نشو
از چشم ِ من پنهون نشو

تنها شدم تنها شدم
تنها شدم تنها شدم
تنها نرو تنها نرو
تنها نرو تنها نرو

دوسِت دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم
دوسِت دارم
قدِ تموم ِ آدما

دوسِت دارم
دوسِت دارم دوسِت دارم
دوسِت دارم
قدِ تموم ِ عاشقا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط بهار

 

گذران زندگي مثل تغيير فصول است. شما نمي توانيد فصل ها را تغيير دهيد ولي مطمئنا" مي توانيد خودتان را تغيير دهيد.

 

زمستان

اولين درس زندگي اين است که ياد بگيريم چگونه زمستان ها را پشت سر گذاريم. زمستانهاي مکرر مي آيند و مي روند گاه بلند و گاه کوتاه، گاه سخت و گاه آسان. آنچه که هميشه تکرار مي شود اين است که هميشه در پس پاييز، زمستان مي آيد. در زندگي زمستانهاي مختلفي وجود دارد : زمستان اقتصادي، زمستان اجتماعي، زمستان عواطف و زمستان جسمي _ وقتي چيزي را درک نمي کنيد، زمستان است؛ وقتي اتفاقات ناخوشايند در پي هم مي آيند، زمستان است؛ وقتي بيماريد و نااميد، زمستان است. وجود زمستان انکار ناپذير است، پس بايد ياد بگيريم چگونه از آن عبور کنيم.

سختي ها هميشه بعد از فرصت ها مي آيند و رکود پس از رونق مطرح مي شود. با زمستان چه مي شود کرد؟ مي توان قوي تر، عاقل تر و بهتر بود. زمستان نمي تواند تغيير يابد، ولي شما مي توانيد.

قبل از درک اين حقيقت، هميشه در زمستان مي گفتم اي کاش تابستان بود. وقتي سختي مي کشيدم عادت داشتم بگويم، اي کاش راحت بود. ولي اکنون آرزو نميکنم که کاش زمستان کوتاهتر يا سبک تر بود بلکه آرزو مي کنم که کاش عاقل تر و بهتر بودم. نمي گويم کاش مشکلاتم کمتر بود، مي گويم کاش قوي تر بودم. نمي گويم کاش سختي نمي کشيدم، مي گويم کاش آگاه تر بودم.

"زندگي مثل تغيير فصول است. شما نمي توانيد فصل ها را عوض کنيد ولي مي توانيد خودتان را عوض کنيد"

 

بهار

خوشبختانه پس از زمستان ، فصل فعاليت و فصل فرصت ها از راه مي رسد. بله فصل بهار...بهار فصل شکوفايي مزرعه ي بارور زندگي است. بذرهاي آگاهي و تعهد کاشته مي شوند و با تلاش و پشتکار به بار مي نشينند.

از راه رسيدن بهار به تنهايي نشانه ي آن نيست که پاييز بعد از آن را به راحتي پشت سر خواهيم گذاشت. بايد از بهار استفاده کنيم. هر يک از شکوفه هاي بهاري مي توانند شکوفا شده و مي توانند تا پاييز از بين بروند. از فرصتي که بهار براي شما فراهم مي کند بهره ببريد. به قول و تعهد بهار ايمان داشته باشيد : هرچه بکاريد، همان را درو خواهيد کرد. ثمره ي ايمان، قانوني است لغو ناشدني : پاداش هر يک کار نيک، دريافت صدها نيکي است ؛ به ازاي دستي که براي ياري کسي دراز مي کنيد، صدها بار دست شما گرفته خواهد شد ؛ به خاطر هر کاري که براي رضاي خداوند انجام مي دهيد، صدها بار پاداش مي گيريد ؛ و به ازاي هر عشقي که ابراز مي کنيد، يک زندگي عشق به شما باز مي گردد.

به خاطر داشته باشيد که بهار زندگي ماهيتا" کوتاه است. ممکن است مسحور زيبايي هاي آن شده، در چشم به هم زدني رفتنش را حسرت بار نظاره کنيد. پس تامل کنيد و عطر دل انگيز گلهاي بهاري را با دل و جان استشمام کرده و قبل از دير شدن کاري بکنيد. مبادا چشم باز کنيد و ببينيد بهار رفته و بذر هاي شما در کيسه اي در دستانتان مانده. عاقلانه و با درايت بذرهايتان را بطور منظم و با برنامه ريزي بکاريد. از صخره ها، علف هاي هرز و موانع ديگر نترسيد. اگر هوشيارانه عمل کنيد هيچ يک از اين موانع بذرهاي شما را از بين نخواهد برد. پس حرکت را انتخاب کنيد....جاي کاهلي نيست. جذابيت هاي ظاهري را رها کنيد و حقيقت را دريابيد ؛ لبخند را بر لب بنشانيد و اخم را فراموش کنيد ؛ به عشق چنگ بزنيد و دشمني ها را دور بريزيد. وقتي بهار دل انگيز به زندگي شما لبخند زد، کارتان را شروع کنيد و از فرصت هايتان استفاده کنيد.

بهار به ما نشان مي دهد که زندگي يک فرصت زيبا است براي کاشت و برداشت. کافي است ياد بگيريم چگونه بار ديگر از صفر شروع کنيم. گويي دوباره زاده شده ايم....اجازه بدهيم جذابيت ها و شگفتي ها ما را به سوي خود بخوانند و انگيزه ي جستجوي معجزات پنهان در پديده ها را در ما ايجاد کنند. بدون فوت وقت در بهار زندگي خود غرق شويد و از فرصت هاي آن بهره گيريد. بهار در زندگي هر يک از ما فقط چند بار رخ خواهد نمود. زندگي کوتاه است، حتي اگر طولاني ترين عمر طبيعي را تجربه کنيم. هر طور که زندگي مي کنيد، از آن لذت ببريد. نباشد که فقط نظاره گر گذشت فصول از پي هم باشيد.

 

تابستان

در اين فصل از زندگي ، يادبگيريد چگونه مي توان شکوفا شد و چگونه بايد از بذرهاي کاشته شده محافظت کرد. به محض آنکه بذر ها را بکاريد، حشرات موذي و علف هاي هرز مزاحم، آنها را تهديد مي کنند. آنها بذرها را ازبين خواهند برد مگر آنکه....شما از آنها محافظت کنيد. اين يک حقيقت است که هر چيز ارزشمندي نياز به محافظت دارد. نپرسيد چرا . فقط قبول کنيد که حقيقت همين است. با توجه به واقعيات، آغازي زيبا و با ارزش داشته باشيد. هر باغي، روزي مورد حمله قرار خواهد گرفت. از ارزش هاي اجتماعي، ارزش هاي سياسي، ارزش هاي تجاري و دوستي هاي ارزشمند بايد محافظت کرد. هر باغي بايد سراسر تابستان مورد مراقبت باشد، در غير اينصورت به همه ي ثمرات ارزشمند آن دست نخواهيد يافت. بديهي است کساني که به بذر ها و نهالهاي خود توجه مي کنند و از آنها محافظت بعمل مي آورند از شر آفات و حشرات موذي و ساير موانع در امان خواهند بود.   

 

پاييز

پاييز فصل برداشت محصول و استفاده از ثمره ي زحمات کشيده شده در فصل بهار است.در پاييز بر داشت محصول را ياد خواهيد گرفت به شرط آنکه اگر کار خود را درست انجام داده بوديد مغرور نشويد، و اگر مشکلي در کارتان بود اعتراض نکنيد. هيچ چيز لذت بخش تر از آن نيست که خوشه ي ثمرات کار خود را دانه دانه برچينيد و هيچ چيز عذاب آور تر از آن نيست که در فصل برداشت مزرعه ي خود را خشک و بي ثمر بيابيد. در مورد هرچيزي اين امر صادق است که هر چيز به اين دنيا بدهي ، همان را از آن پس خواهي گرفت. اين قانون طبيعت است. با اين وجود بهتر است به نتيجه فکر نکنيد و هر آنچه در توان داريد بکار گيريد و با احساس مسئوليت از بذرهاي خود مراقبت کنيد. پذيرش مسئوليت در زندگي، کمال بلوغ انسانهاست.
 
 
زندگي، خود مدام در حال باز يافت و باز سازي است و بخشي از وظايف شما اين است که ياد بگيريد با تغيير فصول خود را تغيير دهيد و ميان تضادها، توازن برقرار کنيد:
 روز/شب، خوبي/بدي ، زندگي/مرگ ، آب/خشکي ، تابستان/زمستان ، رونق/رکود و شادي/غم. شما با تضادها و تحولات مختلفي روبرو خواهيد شد...اما به ياد داشته باشيد که هرسال زمستان، بهار،تابستان و پاييزي ديگر خواهيد داشت.



موفقيتهاي هر فصل
اکثر موفقيتهاي شما به نوع رفتار و قابليت شما در کاشت بذرها در فرصتهاي بهار، وجين و شخم زدن در تابستان، برداشت محصول در فصل پاييز و قوي تر، بهتر و آگاه تر شدن در زمستان بستگي دارد. آنچه که براي شما اتفاق مي افتد، آينده ي شما را نمي سازد – نحوه ي پاسخ گويي و عکس العمل شما به آنچه که اتفاق افتاده است سازنده ي آينده ي شماست


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط بهار
 

به روايت افسانه‌ها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد.


او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبي و ديگر شرارت‌ها بود.
ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مي‌رسيد، بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟

شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي ا‌ست

آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟

شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بي‌اثر مي‌شوند، فقط با اين وسيله مي‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، مي‌توانم با او هر آنچه مي‌خواهم بكنم..

من اين وسيله را در مورد تمامي انسان‌ها به كار برده‌ام. به همين دليل اين قدر كهنه است

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط بهار

 

انسانها آن هنگام كه به هم دروغ می گويند چه زيبا می شوند .

 آن هنگام كه در پس چهره شان كوهی از ريا برپا داشتند .

 آنان حتی دروغ های خود را باور می كنند .

 آبا باز زيستن زيباست.

 آيا خداوند زندگی را زشت آفريد .

 مگر نه اين كه او مظهر كمال است ، پس چگونه می تواند زشتی بيافريند.

 نه . نه. زندگی را انسان آفريد .

 گناه را هم .

 انسان زمين را از زمين گرفت و ماه را از ماه .

 و كارها را دو قسمت كرد : نيك و بد .

 و انسانها را سياه و سپيد

 و آنان كه آرام دراز كشيده بودند را مرده و آنان كه لاشه های خود را بر دوش می كشيدند زنده

 { به راستی كه بسياری قبل از اين كه به دنيا بيايند مرده اند }

 حيوانات بی گناه را اهلی و وحشی { و كدامين حيوان از انسان وحشی تر است }

 همه را ، همه را اين انسان والا آفريد .

 و گرنه این جهان همه وجود خداوند است و عاريست از نامها ،

 كه او مردگان را مرده نمی پندارد .

 و ياد می آورم هنگامی كه خدا انسان را ناميد و به او گفت: تو را انسان مي نامم زيرا كه فراموش كاری .

 به راستی او اين آفريده مخصوص را می شناخت .

 مگر نه ابن است كه همه  فرياد قالو بلی را از ياد برده ايم ...

 و به ياد می آورم آن كلمه كوچك را { دوست داشتن }

 مگر نديدی مادرم را به نسيم فراموشی می سپارم .

 ديگر تو را لازم نيست فراموش كنم تو خود از يادم می روی.

 می دانم، می دانم، حتی تو { وشايد مخصوصا تو } حرفهايم را باور نمی كنی .

 و از دوستم می شنوم : عاقبت انسان تولد و مرگ را در اختيار خود در می آورد و به جاودانگی می رسد .

 من زندگی جاويدان را نمی خواهم ، حتی اين زندگی كوتاه را نيز .

 مرا چند روزی دور از خود و هر آنچه كه به خود مربوط است دور بودن به ...

 وبعد چه لذت بخش است مرگ

 اين جام شوكران را تا انتها خواهم خورد ... 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط بهار

 

از زندگى لذت ببرید، همان‌گونه که هست و همان‌گونه که پیش مى‌آید

ما از خیلى‌ها خوشبخت‌تریم

بسیارى چیزها در زندگى هستند که چشم شما را به خود جلب مى‌کنند

اما چیزهاى کمى هستند که این کار را با قلب شما مى‌کنند ...

دنبال آن‌ها باشید...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط بهار
 

بپذیریم که سرنوشت تابع اندیشه های ماست

 

و

باور کنیم که خدا عاشق ماست

 

و

هیچ عاشقی معشوق خود را رنج نمیدهد...

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط بهار

 

مي خواهمت ...چنانكه شب خسته خواب را ،مي جويمت ...چنان كه لب تشنه آب را ،محو توام ...چنانكه ستاره به چشم صبح ،يا شبنم سپيده دمان آفتاب را ...بي تابم ...آنچنانكه درختان براي باد !!يا كودكان خفته به گهواره تاب را ...بايسته اي چنانكه تپيدن براي دل ...ياآنچنانكه بال پريدن عقاب را ...حتي اگر نباشي مي آفرينمت !!چونانكه التهاب بيابان سراب را !!اي خواهشي كه خواستني تر ز پاسخي ،با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را !؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 توسط بهار

 

ارزش یک احساس نه به شدتش

بلکه به مدتش سنجیده میشود ...

                                                      " نیجه"

                                                      

                                                                   


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 توسط بهار
Blog Skin