|
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 13:27 توسط بهار
|
|
|
|
یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را . يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست . يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ..... يادم باشد زندگي را دوست دارم . يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم . يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد . يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم. يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم . يادم باشد , يادم باشد ... |
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:7 توسط بهار
|
|
|
|
اسراری هست که حرمتش در آن است که به هیچ فهمیدنی نیالاید و حرف هایی هست برای نگفتن؛ حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرو نمی آورند.و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن! و من اكنون رسيده ام به آغـــاز چنين كتابی؛ كه بايد قلم را بشكنم و دفتر را پاره كنم و جلدش را به صاحبش پس دهم و خود به كلبه ی بی در و پنجره ای بخزم و كتابی را آغــــــــاز كنم كه نبايد نوشت... دکتر علی شریعتی |
لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:23 توسط بهار
|
|
|
|
و اكنون در منایی، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آوردهاي. اسماعيل توكيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعییتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ باغت؟ اتومبيلت؟ معشوقت؟ خانوادهات؟ علمت؟ درجهات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيباييات؟ و .... من چه ميدانم؟ اين را تو خود می داني، تو خود انرا-او را هر چه که هست و هر که هست- باید به منی آوری و برای قربانی، انتخاب کنی؛ من فقط ميتوانم "نشانيهايش" را به تو بدهم، آنچه تو را در راه ايمان ضعيف ميكند، آنچه تو را در "رفتن" به "ماندن" می خواند، آنچه تو را در راه "مسئوليت" به ترديد مي افكند،آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگياش نميگذارد تا "پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف كني، آنچه تو را به "فرار" می خواند، آنچه تو را به توجيه و تاويلهاي مصلحتجويانه ميكشاند، و عشق به او، كور و كرت ميكند، ابراهیمی یی، و "ضعف اسماعیلی"ات، تو را بازیچه ابلیس می سازد.در قله بلند شرفی وسراپا فخر و فضیلت، در زندگیت تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است!
اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يك وضع، و يا حتي يك "نقطه ضعف"! اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود! اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیتت، مقامت...
من نمی دانم، هرچه در چشم تو، جای اسماعیل را در چشم ابراهیم دارد، هرچه تو را، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت، سد شده است، بند آزادیت شده است، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن با خویش می خواند، "همه چون غل جلمعه به زمین استوارت بسته است"، نمی گذارد بروی، همان که با ابلیس همداستان می شود تا نگه اش داری همان که گوشت را، در برابر پیام حق، کر می کند و فهمت را تار و دلت را چرکین، همان که برایت عصیان در برابر فرمان ایمان و فرار از زیر بار مسئولیت سنگین و دشوار را توجیه می کند، هرچه و هرکه تو را نگه می دارد، تا نگهش داری...!
اینها، نشانی های اسماعیل است، تو خود، او را در زندگیت بجوی و بردار و اکنون که "آهنگ خدا" کرده ای، در منی ذبح کن!
تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!!
|
لینک ثابت نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:52 توسط بهار
|
|
|
|
پدر بزرگ درباره چه مينويسيد ؟ درباره تو پسرم ، اما مهمتر از آنچه مينويسم مدادي است كه با آن مينويسم ميخواهم وقتي بزرگ شدي ، مثل اين مداد شوي . پسرك با تعجب به مداد نگاه كرد و چيز خاصي در آن نديد : اما اين هم مثل بقيه مدادهايي كه ديده ام پدر بزرگ گفت : بستگي دارد چطور به آن نگاه كني ، در اين مداد پنج صفت هست كه اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش ميرسي ! صفت اول : ميتواني كارهاي بزرگ كني ، اما هرگز نبايد فراموش كني كه دستي وجود دارد كه هر حركت تو را هدايت ميكند . اسم اين دست خداست . او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش قرار دهد . صفت دوم : بايد گاهي از آنچه مينويسي دست بكشي و از مداد تراش استفاده كني . اين باعث ميشود مداد كمي رنج بكشد اما آخر كار ، نوكش تيز تر مي شود و اثري كه از خود به جاميگذارد ظريفتر و باريكتر . پس بدان كه بايد رنج هايي رو تحمل كني ، چرا كه اين رنج باعث ميشود انسان بهتري شوي . صفت سوم : مدادهميشه اجازه ميدهد براي پاك كردن يك اشتباه از پاكن استفاده كنيم . بدان كه تصيح يك كار خطا ، كار بدي نيست . در واقع براي اينكه خودت را در مسير درست نگهداري ، مهم است . صفت چهارم : چوب يا شكل خارجي مداد مهم نيست ، زغالي اهميت دارد كه داخل چوب است . پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است . و سرانجام پنجمين صفت مداد : هميشه اثري از خود به جا ميگذارد . پس بدان هر كار در زندگي ات مي كني ، ردي به جا ميگذاري و سعي كن نسبت به هر كاري ميكني ، هشيار باشي و بداني چه ميكني . |
لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:46 توسط بهار
|
|
|
|






